تبلیغات
Topnotch - HIDDEN COSTS OF REWARD
Topnotch
آموزش زبان انگلیسی آمریکایی
مرتبه
تاریخ : 1391/06/2
خوب این هم اولین متندر این پست فقط به تیتر و ۳ خط اول می پردازمسطح این متن Upper-intermediate هست البته بازهم می گم که این سطح بندی ها فقط بر اساس ذهنیت tentative منه و هیچ مبنای استانداردی نداره!
HIDDEN COSTS OF REWARD

The research on the distinction between intrinsic and extrinsic motivation began with this question: "If a person is involved in an intrinsically interesting activity and begins to receive an extrinsic reward for doing it, what happens to his or her intrinsic motivation for that activity?". For example, what happens to the motivation of the student who reads for the fun of it after she begins to receive money from her parents for reading? One might suppose that rewarding reading behavior with a monetary prize would add to her motivation. Common sense argues that if a person enjoys reading and is also financially rewarded for it, then the intrinsic (enjoyment) and extrinsic (money) motivations should sum to produce some sort of super-motivation. And if you ask people to make predictions about what happens to a person's motivation under these conditions, increased motivation is what most people will predict. Increased motivation, however, generally does not occur. Rather, the imposition of an extrinsic reward to engage in an intrinsically interesting activity typically undermines (has a negative effect on) future intrinsic motivation.

خوب اینجا این مطلب رو از کتاب انگیزش و هیجان جان مارشال ریو انتخاب کردمانگیزش که می دونین چیه Motivation من متن ها رو ترجمه نمی کنم و فقط تعدادی نکات در مورد Vocab و Grammar ارایه می دم و کمی هم درک مطلب.
خوب ابتدا به تیتر نگاهی بیندازیمواژه ی کلیدی COST هستمن برای هر کلمه معنی اون رو توضیح می دم نه اینکه یک کلمه برای اون بگم. Cost یعنی چیزی که باید از دست بدی تا چیزی رو به دست بیاری مثلا باید پول بدی تا لباس بخریاگر می گفتم معنیش هزینه است اونوقت به سختی می شد اینجا معنی کردیکی از تکنیک های ابتدایی شناخت درمانی تکنیک Cost & Benefit هستکه وقتی به کار می ره که ضرر و فایده ی یک نوع خاص فکر کردن یا رفتار کردن رو بررسی می کنیم و مقایسه می کنیم تا برای درمانجو انگیزه تغییرشون ایجاد بشه.حتما فهمیدید که Benefit تقریبا مفهوم مخالف Cost هستخوب اما HIDDEN یعنی پنهان بعدا اگر وقت شد در موردش بیش تر توضیح می دم. REWARD یعنی چیز خوبی که به کسی می دید یا رفتار مثبتی که در مقابل کسی انجام می دهید به خاطر کاری که انجام دادههمون جایزهخوب تیترچی می خواد بگه می خواد بگه که اگر یک تحلیل Cost & Benefit از رفتار پاداش دادن بخوایم بکنیم پاداش دادن هم هزینه هایی دارهیعنی وقتی به کسی پاداش می دهید باید یک چیزی را هم از دست بدهید و Hidden به ما میگه که اون پنهانه!خوب تمام چیزی که توی این متن می خواد بگه در این تیتر هست و این یکی از تکنیک های درک مطلبهبه تیتر بسیار توجه کنید.
خوب بریم سراغ متنفرض کنیم معنی کلمه distinction رو نمی دونید خوب اشکالی ندارهتحقیقات بر روی یک چیزی بین انگیزش درونی و بیرونی میگه... خوب فهمیدید که intrinsic یعنی درونی و extrinsic یعنی... به ریشه شون هم توجه کنید intr معمولا در کلمه ها به معنی به سمت درون و extr به سمت بیرون معنی می ده مثل افراد درون گرا و برون گرا extorverts & intoverts.خوب مهم نیست معنی distinction چیهتحقیقات یک تفاوتی بین انگیزش درونی و بیرونی رو می خواد بگه.
خوب حالا به یک ساختار رسیدیم
If … what happens ?
or
What happens if … ?
or 
If … what happens to … ?
or
What happens to … if … ?
خوب پس چهار حالت میشه این ساختار رو به کار برداین ساختار می خواد بگه که اگر فلان کار را بکنیم یا فلان اتفاق بیفته یا هر چی بعدش چی میشه یا چه اتفاقی میفته یا چه اتفاقی برای کس یا چیز خاصی میفته برای مورد آخر ازto استفاده می کنیم و بعدش اون کسی یا چیزی رو که اتفاق در موردش افتاده رو می گیموقتی یک ساختار رو مطرح می کنم اون رو به خاطر بسپارید تا بعدا ازش استفاده کنیدهمه چیز در یادگیری زبان تکرارهاما نه تکرار و حفظ کردن کلمه ها یا نکات گرامریبلکه تکرار به کاربردن آن ها در متون مختلف در Context.
خوب جمله می خواد بگه اگر یک شخصی در یک فعالیت که به دلیل انگیزش درونی براش جالبه درگیر باشه و بعد یک پاداش بیرونی دریافت کنه برای انگیزش درونیش برای اون فعالیت چه اتفاقی میفته؟
ادامه ی متن.

به عنوان مثال برای انگیزش یک Student که به خاطر تفریح (fun) کتاب مطالعه می کنه چه اتفاقی می افته بعد از اینکه از پدر و مادرش به خاطر کتاب خوندن پول دریافت کنه. اینجا ساختار بالا یک کم تغییر کرده و به جای if ، after اومده . میشه when هم آورد پس:
What happens to … if … ?1
What happens to … 
after … ?2
What happens to … when … ?3
خوب، یک ساختار دیگه ، این چه متن جالبیه! خیلی وقت ها وقتی می خوایم یک موضوعی رو بیان کنیم و از یک عقیده ی کلی صحبت کنیم از این ساختار استفاده می کنیم:
One might suppose that …1
One might (think/note/claim) that …2
One (would/could/might) conclude that …3
همه ی این جملات مفهوم مشابهی می دهند و معنیش این است که یک وضعیت کلی وجود داره یعنی:

«می توان فرض کرد» «می توان این گونه فکر کرد» «می توان نتیجه گرفت»
اگرچه اگر بخواهیم خیلی تحت اللفظی و مسخره ترجمه کینم میشه:
«یک نفر ممکنه بگه» «احتمال داره یک نفر فکر کنه»
در مورد استفاده از one بعدا توضیح می دم. این یکی از چیزاییه که خیلی بچه ها رو گیج می کنه بعضی وقتا!

خوب معنی جمله : ممکن است این عقیده وجود داشته باشد که پاداش دادن به مطالعه با یک جایزه (توجه کنید که معنی کلمه ی monetary رو نمی دونیم ولی مهم نیست) ممکن است باعث افزایش انگیزه ی شخص شود. 
من نمی دونم چه ترجمه ای برای Common sense بدم اما مفهومش مهمه Common sense یعنی اون قوه ی ذهنی که شما برای نتیجه گیری های زندگی ازش استفاده می کنین و معمولا بی دقت و غیر علمیه همین که می گیم : «احساس می کنم» «حسم بهم میگه» یا «این طور به نظر می رسه». خوب این Common sense همون چیزیه که عمه تراپی بر اساسش انجام میشه برای همین هم هست که اینجا هم درست در نمی یاد!

خوب معنی : حس انسان این طور ادعا می کنه (argue=claim وقتی از مساوی استفاده می کنم منظور مترادفه وگرنه هیچ دو کلمه ای مساوی نیستند!) که وقتی که کسی از مطالعه لذت می بره و به علاوه به اون جایزه ی مالی (financial) هم داده میشه پس باید انگیزش درونی (لذت) و انگیزش بیرونی (پول) با هم جمع بشن (sum to) و یک نوع انگیزش خیلی خیلی زیاد ایجاد بکنه. و اگر شما از مردم بپرسید که در مورد این پیش بینی کنند (make prediction) که در چنین شرایطی (under these conditions) چه اتفاقی برای انگیزش شخص میفته، افزایش انگیزش چیزیه که اکثر (most) مردم پیش بینی خواهند کرد.
ادامه ی ترجمه اما با این حال، به طور کلی، انگیزش افزایش پیدا نمی کنهدر مورد این جمله می خوام یک کم توضیح بدم با اینکه در قسمت قبلی سریع ازش رد شدمدر واقع ترجمه ی این جمله اصلا تحت اللفظی نیستساختار جمله به این صورته :

Increased motivation [فاعلsubject]

[قید generally [adverb

does not occur [ فعل present simple verb].
Increased صفتیه که از فعل increase اومده این ساختاریه که همه می دونینشکل سوم فعل یا Past Participle (که در افعال با قاعده با اضافه کردن ed به فعل ساخته میشهمعنی مفعولی اون فعل رو می ده و شکل ing معنی فاعلی اون فعل:

Increased ((افزایش یافته,decreased (کاهش یافته), Motivated (دارای انگیزه، کسی که با انگیزه شده), rewarded (کسی که به او جایزه داده شده)
پس معنی جمله این میشه که انگیزش افزایش یافته اتفاق نمی افتد(does not occur). و وقتی که متن رو هم می خونیم باید همین در ذهنمون بیادواقعیت اینه که نوع فهمیدن زبان انگلیسی با فارسی تفاوت می کنه و بعدها که حرفه ای تر بشین خیلی جملات یا کلمات رو کاملا به زبان انگلیسی می فهمین اما نمی تونین معنیش رو به سادگی به زبان فارسی بیان کنین!
خوب اما بذارید یک نکته ی دیگری رو هم بگم اگر بخوایم این جمله رو به شکل دیگری بیان کنیم:
Increased motivation hardly occurs.
Increased motivation barely occurs.

کلمات hardly و barely تقریبا مترادف و به معنی به ندرت یا تقریبا هیچ وقت (almost never) هستندتوجه کنید که با اضافه کردن این قیدها به طور اتوماتیک معنی جمله منفی می شود و دیگر نیازی به does not نیستاین چیزیه که در خیلی از متون باید به اون توجه کرد، یک قید منفی میتونه معنی جمله رو کاملا برعکس کنه بنابراین به چنین قیدهایی باید توجه داشتدر موقعش در مورد لیستی از این قیدها یا کلمات ربطی صحبت می کنم.
خوب ادامه ی متن بلکه (Rather) تحمیل کردن(impose, imposition) یک پاداش بیرونی برای انجام یک فعالیت جالب به صورت درونی(Intrinsically interesting activity) به طور کلی تاثیر منفی بر انگیزش درونی آینده دارد.
نکات واژگان:
اگر معنی Rather, typically , engage in را ندانید بازهم می توانید بفهمید معنی این جمله چیست!
واژه ی جالب imposition به معنی تحمیل و مثال جالبی که (البته در مورد والدین غیر ایرانیوجود دارد:
I don’t want to impose my beliefs on my children. 
من نمی خواهم عقایدم را به فرزندانم تحمیل کنم.
و اما واژه ی جالب دیگر که نویسنده زحمت کشیدند و معنی اش را در متن قرار دادند. Undermine اگر بخوام یک معادل جالب براش بگم میشه زیر پای کسی یا چیزی رو خالی کردن. Mine به معنای تونل ونقب زدن است undermine به معنای نقب زدن زیر زمین البته این واژه الآن بیش تر در معنای کنایی به کار میره یعنی به طور تقریبا پنهان چیزی را از بین بردن یا ضعیف کردن مثال خیلی جالبش از CBT نظریه بک است که می گوید:
Negative Automatic Thoughts undermine your happiness and confidence.
افکار اتوماتیک منفی شادی یا اعتماد به نفس شما را از بین می برند (و این عمدتا پنهانی است).
خوب این متن هم تمام شدامیدوارم یه چیزایی یاد گرفته باشید.



طبقه بندی: مطالب خواندنی، 
ارسال توسط majid
آرشیو مطالب
نظر سنجی
امتیاز شما به این وبلاگ







صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

خرید شارژ

خرید فیلم

خرید سریال